تبليغاتX
یواشکی

یواشکی

دلنوشته ها

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینانش
کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در
طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.انیشتین سخنرانی مخصوص
به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده ش به طور دقیقی آنها را حفظ می کرد
یک روز انیشتین در حالیکه در راه دانشگاه بود با صدای بلند در ماشین پرسید چه
کسی احساس خستگی می کند؟ راننده ش پیشنهاد داد که انها جایشان را عوض
کنند! و او جای انیشتین سخنرانی کند سپس انیشتین به عنوان راننده او را به
خانه بازگرداند! عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود انیشتین تنها در یک دانشگاه
استاد بود و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت
و نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد! او قبول کرد اما کمی تردید در مورد
اینکه اگر پس از سخنرانی سؤالات سختی از راننده ش پرسیده شود او چه پاسخی
خواهد داد در درونش داشت..به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد ولی
تصور انیشتین درست از آب در آمد! دانشجویان در پایان سخنرانی انیشتین جعلی
شروع به مطرح کردن سؤالات خود کردند در این هین راننده باهوش گفت " سؤالات
به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به انها پاسخ گوید!" سپس
انیشتین از میان ْحضار برخاست و به راحتی به سؤالات پاسخ داد به حدی که باعث
شگفتی حضار شد!

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 14:2  توسط محمد  | 

در سال ۱۳۳۶ در صحنه کرمانشاه متولد شد. پدرش نوازنده تنبور بود و سید خلیل هم مانند سایر اهالی صحنه از سنین کم به یادگیری تنبور پرداخت از اساتید و دراویش بنام کرمانشاه در این راه بهره برد. در اواخر دهه پنجاه از دانشکده هنر فارغ التحصیل شد. استاد عالی نژاد علاوه بر تنبور در نواختن سهتار دف و تار نیز چیره دست بود. در آلبوم صدای سخن عشق شهرام ناظری نوازندگی ماندگاری از خود به جای گذاشت. در اواخر دهه ۶۰ بار دیگر به تهران آمد و اینبار ماندگار شد. وی در مدت اقامت در صحنه بسیار مورد بی مهری قرار گرفت حتی چندبار از طرف فرقه های خودساخته تهدید به مرگ شد و یک بار هدف تیر اندازی قرار گرفت. سید خلیل از پیروان عقیده ای بود که در صحنه در اقلیت بودند. وی پس از اینکه در تهران نیز نتوانست به آسودگی زندگی کند به سوئد مهاجرت کرد و به تدریس موسیقی پرداخت. اما  مکتبیها بازهم وجود عالی نژاد را تاب نیاوردند و عواملش در روز ۲۷ آبان ۱۳۸۰ سید خلیل را در سوئد به قتل رساندند و خانه و جسم بی جانش را به آتش کشیدند

پیکر مطهر استاد عالی نژاد در زادگاهش به خاک سپرده شد و عاشقان او از تمام ایران هرساله در مراسمش شرکت میکنند و با نواختن دف و تنبور یاد اورا زنده نگه میدارند. بسیاری هم پس از مرگ وی به اسطوره سازی های بیجا روی اوردند و سید خلیل را مرتبط با خدا و ائمه خواندند و برایش وجودی قدسی قائل شدند اما گویا فراموش کردند که خلیل میگفت: هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

از استاد بعد از مرگش آلبوم هایی به کوشش رامین کاکاوند منتشر شد که البوم های ثنای علی و آیین مستان از آن جمله است

اشعار زیبایی نیز ا ز استاد به جای مانده است که بسیاری از آنها در مدح امام علی است

ای دف بجز از نام علی داد مکن    بجز از شیوه مردانگیش داد مکن

روحش شاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 12:20  توسط محمد  | 

چه جالب. من نمیدونستم شراب شیراز یه چیز بین المللیه و همه میشناسنش این هم یه عکس ازش. البته کمپانی های زیادی هستند که شراب شیراز تولید میکنند و اتفاقا به نام شراب شیراز یا شراب پرسپولیس میفروشند

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 17:44  توسط محمد  | 

رابطه با آمریکا بد است البته اگر از طرف خاتمی مطرح شده باشد

توهین به مراجع عظام اشکالی ندارد البته اگر توهین کننده حاج منصور ارضی باشد

نشان دادن شاه و بیبی در تلویزیون اشکال نداره البته اگر کارگردان فیلم ده نمکی باشه

توهین به نوه امام اشکالی نداره البته اگر این نوه امام(خانم اشراقی) همسر محمدرضا خاتمی باشه

جعل مدرک اشکال نداره البته اگر جاعل کردان باشه

پخش اهنگ داریوش از تلویزیون اشکالی ندارد البته اگر موسیقی متن مستند احمدی نژاد در نیویورک باشد

بوسیدن نامحرم اشکال ندارد البته اگر معلم احمدی نژاد او را ببوسد

.....

پی نوشت :مطمئنا همه شما از این تضاد ها زیاد سراغ دارید که دل هر ایرانی رو به درد میاره

من هم به نوبه خودم برای بازیگران بی غیرتی که در فیلم ده نمکی چماق دار بازی می کنند متاسفم ای کاش ذره ای شرف در وجود اینها بود. قطعا اسمشون هنرمند نیست...متاسفم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 23:4  توسط محمد  | 

امروز تلویزیون برنامه ای پخش میکرد درمورد کسانی که از دادن بلیت مترو یا اتوبوس فرار میکنند. گزارش گر محترم آخر به این نتیجه رسید که آیا واقعا هزینه اندک بلیت اتوبوس و مترو ارزش این رو داره که کرامت انسانی رو زیر پا بذاریم و از پول دادن فرار کنیم؟ یاد این اتفاقی که چندی پیش برام افتاد افتادم و گفتم اینجا تعریف کنم:

چندی قبل در باشگاه بدنسازی دانشگاه مشغول تمرین بودم که یک روحانی به باشگاه آمد. مسئول باشگاه از او کارت یا فیش پرداختی خواست. که روحانی محترم در چواب فرمودند: ما پول نمیدهیم.

مسئول ثبت نام که بهت زده به او نگاه می کرد کمی اظهار تعجب کرد. اینبار روحانی محترم با لحنی تحکم امیز تر فرمودند که مربوط به نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه هستند و لزومی نمی بینند که بابت تمرین پول پرداخت کنند(در نهایت هم حاضر به پرداخت نشد و جالب اینکه به عنوان دانشجو ثبت نام کرد)

نمیدونم چی باید بگم؟ خودتون دیگه حدیث مفصل بخونید...

من که دانشجو هستم باید پول بدم ولی اون حضرت اقا با قدرت نمایی از زیر پول دادن در میره

البته این رو هم بگم که هزینه ثبت نام فقط چهار هزار تومن برای یک ماه بود

 بیچاره کرامت انسانی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:50  توسط محمد  | 

در قسمت قبل تفاوت سه دسته انسانها را ذکر کردیم حال در این نوشته به برخی از ویژگی های توانگران می پردازیم:

هر انسان در زندگی با چهار چیز مرتبط است:1-خودش2-هستی3-خدا4-دیگران

انسان توانگر لازم است هر چهار رابطه را به بهترین نحو تنظیو کند. در این بین مهمترین و اولین چیزی که باید تنظیم شود رابطه انسان با خودش است که اگر به درستی تنظیم شود سایر روابط خودبخود رو به بهبودی می رود

اگر کسی خود را بشناسد خدا را هم خواهد شناخت و اگر رابطه اش با خودش تنظیم نباشد چطور میخواهد با دیگران رابطه اش را به درستی تنظیم کند. اما در راه تنظیم ارتباط  با خود موانعی وجود دارد که مهمترین انها عبارتند از: خود کم بینی، تایید طلبی و ترس از برچسب خوردن.

خود کم بینی مشکلی است که تقریبا تمام انسانها با آن دست به گریباننند. شخصی ممکن است واقعا انسان بزرگی باشد اما هنوز خودکمبین باشد. بعضی میگویند کسانی که جراحی زیبایی میکنند خود کم بینند که البته این جمله صددرصد غلط است. انسان طالب زیباییست و برای زیبا شدن تلاش میکند اما اگر به فرض بینی اش را جراحی کرد و بعد از عمل احساس کرد دماغش با قبل عمل فرقی نکرده(حالا قبل عمل دماغش از کله من گنده تر بوده ها) این شخص خود کم بین است. این فرد هزار جراحی زیبایی هم بکند بازهم خودش را زشت میبیند(باید روحشو درست کنه). خود کمبینی و تایید طلبی ارتباط نزدیکی دارند . افراد خودکمبین همواره در جهت کسب تایید دیگران تلاش میکننند تا کمبود های خود را با گرفتن تایید از انها به نوعی کمتر احساس کنند.  البته درمان خودکمبینی بسیار دشوار است اما ممکن است. اگر با ظاهر خود مشکل دارید اولا تا هرجا که می توانید در رفع اشکالات خود اهتمام کنید( چاق یا لاغر بودن چیزهایی است که به خاطر انها لازم نیست از خدا اشکال بگیرید که چرا شما رو این شکلی کرده، چون خودتون میتونید حلش کنید). در ضمن اگه شما براتون بهتر بود که شبیه جرج کلونی یا تام کروز باشید مطمئنا خود خدا بهتر عقلش می رسید شما رو اون شکلی درست کنه. سعی کنید درباره دیگران نظر ندید(این مهمترین راه حله) اگه یه مدت انقدر به دیگران فکر نکنید این هم براتون بی اهمیت میشه که دیگران چه نظری درباره شما میدن(باید از حال و هوای فکر کردن به شرایط بقیه بیرون بیاین).....(ادامه دارد)

پی نوشت:1- همونطور که قبلا گفتم چیزهایی که اینجا نوشتم مباحثیه که اقای دکتر شیری در کلاس ایمان و توانگری در ماه رمضان تدریس کردند

2- من کتاب روانشناسی زیاد خوندم. روانشناس هم زیاد دیدم. خودم هم شدیدا به مدت دو سال افسردگی داشتم. به هیچ دارویی هم جواب مثبت نمی دادم ولی وقتی این کلاس رو رفتم زندگیم عوض شد. واقعا خوب شدم. حتی الان داروهام رو هم نمیخورم فقط تمرین کردم این کارهارو انجام بدم. خودم هم باور نمیکردم عملی باشه ولی عملی بود

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:38  توسط محمد  | 

حتما اون لطیفه بی مزه رو شنیدین که به یکی میگن چرا ماشینتو از پلاک میشوری؟ میگه اخه چندبار تاحالا ماشینو شستم وقتی به پلاک رسیدم دیدم ماشین خودم نیس

استاد سهیل رضایی میگفت این از غمبارترین لطیفه هایی بود که شنیدم. چون حکایت زندگی همه ماست. ۴۰-۵۰ سال زندگی میکنیم تازه میفهمیم تاحالا ماشین دیگران رو داشتیم میشستیم و خودمون رو هنوز نشناختیم

شما چطور؟ ماشین خودتون رو پیدا کردین؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 23:8  توسط محمد  | 

انسانها در حالت کلی به سه دسته تقسیم می شوند:۱-انسانهای عادی۲-انسانهای موفق۳-انسانهای توانگر

مردم عادی که درصد بیشتر جامعه را تشکیل می دهند کسانی هستند که در ذهن خود ارزوها و اهداف والایی دارند اما برای رسیدن به انها تلاش خاصی نمی کنند. یعنی هزینه لازم برای رسیدن به امیالشان را پرداخت نمیکنند. مثل اکثر افرادی که در زندگی میبینیم. نظیر انسانهایی که با دیدن فیلم راز به این نتیجه می رسند که باید در گوشه ای بنشینند و با مثبت فکر کردن موفقیتهارا به سمت خود جذب کنند. غافل ازینکه موفقیت هیچگاه جذب کسانی که هزینه ای برای موفقیت نپرداخته اند نمی شود

دسته دوم انسانهای موفق در یک یا دو جنبه از زندگی موفق هستند. مثلا ورزشکار یا دانشمند موفقی هستند.اما مشکل دسته دوم بسیار عمده است. انسانهای موفق ممکن است در کارنامه زندگیشان یک یا دو نمره ۲۰ داشته باشند اما معدل زندگیشان بسیار پایین است.مثلا اگرچه در عرصه علم موفق است اما با همسرش رابطه خوبی ندارد یا مثلا هیچ هنر یا ورزشی بلد نیست و فقط در زمینه علمی پیشرفتکرده. دلیل این عدم موفقیت در مجموعه زندگی برای انسانهای موفق این است در هدفی که برای خود انتخاب کرده اند بیش از اندازه لازم هزینه پرداخت کرده اند. مثلا یک ورزشکار موفق ممکن است تمام وقتش را روی ورزش بگذارد و از خانواده غافل شود. انسانهای موفق معمولا هزینه و وقت بیش از اندازه پرداخت میکند.

اما انسانهای توانگر چه انسانهایی هستند؟

انسانهای توانگر ممکن است مثل انسانهای موفق نمره ۲۰ در کارنامه زندگی نداشته باشند اما معدل زندگیشان بالاست. مثلا در همه عرصه های زندگی نمره ۱۶ یا ۱۷ کسب کرده اند. این انسانها برای هرچیز به اندازه هزینه پرداخت میکنند. مثلا تمام وقتشان را روی درس نگذاشته اند و سعی کرده اند در کنار درس ورزش هم بکنند. انسانهای توانگر کسانی هستند که زندگی یک بعدی نداشته اند این انسانها جنبه های مختلف را در کنار هم پیشرفت داده اند...(ادامه دارد)

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:14  توسط محمد  | 

اینجا کلیک کنید تا ببینید چیزی به پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد نمونده
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 14:41  توسط محمد  |